روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند . . . . . جواب داد:…. اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱ اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰…. اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰ اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰۰ ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت
یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور و ... یا بی پول ترن که بهشون میگم گشنه گدا و ... یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرحمال و... یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم تنبل و ... یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر و ... یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو و ... یا از من هوشیارترن که بهشون میگم پرافاده و ... یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو و ... یا از من شجاع ترن که بهشون میگم بی کله و ... یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی عرضه و ... یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج و ... یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم خسیس و ... یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ و ... یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی و ... یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت و ... یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق ...
تلفن سر کار زنگ زد. همسرم نرگس از بیمارستان به من اطلاع داد که حال دخترم لاله خوب نیست و هر چه زود تر باید خودم را به بیمارستان برسانم. با عجله اتاق کار را ترک کردم و با ماشین به طرف بیمارستان حرکت کردم. در حالیکه با سرعت به طرف بیمارستان در حرکت بودم گذشته نه چندان دور مثل برق از جلوی چشمانم گذاشت.